نماز اشک بر پیکر رهبر شهید ایران؛اقامه نماز بر پیکر پدر شهید یک ملت
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «صبح هامون»، آیین وداع با پیکر مطهر امام شهید امت، حضرت آیتاللهالعظمی سید علی حسینی خامنهای، از نخستین ساعات روز گذشته در مصلای بزرگ تهران آغاز شد؛ جایی که قلب ایران در سوگ نشست و امت اسلامی، داغدار و اشکبار، خود را به این میعادگاه رساند تا برای آخرینبار با پیشوایی وداع کند که سالها تکیهگاه این ملت بود.
سرانجام آن ساعتی که هیچکس حتی جرأت تصورش را نداشت، فرا رسید. ساعت هشت صبح یکشنبه، چهاردهم تیرماه، موعد اقامه نماز بر پیکر مطهر امام شهید و اعضای خانواده گرانقدر ایشان بود. مردمی که از شب گذشته در مصلی مانده بودند، چشمانتظار لحظهای بودند که شاید تلخترین لحظه عمرشان باشد؛ لحظهای که باید به جای اقتدا به قامت استوار رهبرشان، بر پیکر بیجان او نماز میخواندند. آمده بودند تا در پیشگاه خداوند و حضرت ولیعصر(عج) شهادت دهند که هرچه از این مرد الهی دیدهاند، خیر، عزت، ایستادگی و دلسوزی برای اسلام و ایران بوده است.
از چندصد متری مصلی، سیل بیپایان جمعیت به چشم میخورد. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و نوجوان، بیقرار و اشکریزان قدم برمیداشتند. گویی همه آمده بودند تا آخرین دین خود را به پدری ادا کنند که سالها سایهاش مایه آرامش این سرزمین بود. هیچکس برای خود نیامده بود؛ همه دلشان را آورده بودند. در مراسم پدر، هیچکس کم نگذاشته بود.

پرچمهای سرخ، روایت انتقام به دست ملت مبعوثشده
مصلی غرق در پرچمهای سرخ «یالثارات الحسین» بود و صدای جمعیت، آمیخته با اشک و فریاد، نوای انتقام را در خود داشت. فرزندانت آمده بودند؛ با چشمانی اشکبار اما ارادهای استوار، تا بگویند اگرچه دلهایشان از این مصیبت خون است، اما از خون پاک تو هرگز نخواهند گذشت.
از شب گذشته، چشمها به لحظه اقامه نماز دوخته شده بود. مردمی که تنها یک سال پیش، در همین مکان، پشت سر رهبر عزیزشان قامت بسته بودند، این بار با دلی شکسته و بغضی سنگین ایستاده بودند. حیف… صد حیف… که این انتظار، دیگر انتظار دیدن آن قامت استوار نبود. این بار، قاب مقابل چشمان مردم، نه قامت رشید و نگاه نافذ رهبرشان، بلکه تابوتی پیچیده در پرچم مقدس ایران بود؛ تصویری که هیچکس حتی در تلخترین کابوسهایش نمیخواست روزی آن را ببیند.

فرزندان داغدار در آخرین وداع با پدر
حضور فرزندان داغدار امام شهید انقلاب، حججاسلام سید مصطفی، سید مسعود و سید میثم خامنهای، در کنار دیگر اعضای خانواده معظم ایشان، اندوه این مراسم را دوچندان کرده بود. چهرههایی که کوه صبر بودند، اما غم سنگین فراق پدر از نگاهشان خوانده میشد؛ آمده بودند تا در واپسین وداع، بر پیکر پدری نماز بخوانند که عمر خود را وقف اسلام، انقلاب و مردم کرده بود.

در این مراسم، آیتالله سبحانی با حضور انبوه مردم عزادار، مسئولان عالیرتبه کشوری و لشکری، فرماندهان نیروهای مسلح، علما، خانوادههای معظم شهدا، شخصیتهای سیاسی، مذهبی و هیئتهای خارجی، نماز میت را بر پیکر رهبر شهید انقلاب اسلامی و چهار تن از اعضای خانواده ایشان، شامل دو بانوی شهید، یک کودک شهید و یک مرد شهید، اقامه کرد و پس از آن، پیکرهای مطهر بر دوش میلیونها دلداده و عزادار، در میان اشک، صلوات و نوحه، بدرقه شدند.

شکوه باصلابتی که حتی شهادت از او نگرفت
اما چیزی که حتی شهادت نیز نتوانسته بود از او بگیرد، صلابتش بود. گویی پیکر مطهرش نیز همچنان فریاد مقاومت سر میداد. آرام گرفته بود، اما شکوهش همچنان زنده بود؛ در آغوش پرچم سهرنگ ایران، در قلب تهران، نه با ننگِ گریز، که با افتخارِ شهادت.
انگار حتی سکوت پیکر پاکش نیز با جهان سخن میگفت؛ گویی فریاد میزد که «به بهای جان نیز از آرمانم عقب ننشستم؛ مِثلی لا یُبایِعُ مِثلَ یزید.» آری… حسینی زیست و حسینی به دیدار معبود شتافت. نامش با عزت، راهش با مقاومت و یادش با اشک و افتخار در تاریخ این سرزمین خواهد ماند.
و چه تلخ است باور این حقیقت که دیگر آن صدای آرامشبخش در میان ما نیست؛ اما چه پرافتخار است که این ملت، رهبر خود را نه در بستر، که بر قله شهادت بدرقه کرد. شاید جسمش از میان ما رفت، اما راه، اندیشه و مکتبش تا همیشه در دلهای این مردم زنده خواهد ماند.
انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید