×

وصیت‌نامه شهید؛
جبهه دانشگاه خودسازی است

  • کد نوشته: 6255
  • ۰۸ مهر ۱۴۰۴
  • ۰
  • شهید«رضا عالی» در قسمتی از وصیت نامه‌اش می‌نویسد: جبهه های ما جای خودسازی است، دانشگاه است. دانشگاهی که کنکورش تقوی، درسش ایثار و مدرکش شهادت است.
    جبهه دانشگاه خودسازی است

    به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «صبح هامون»، شهید «رضا عالی»، سوم تیرماه ۱۳۴۵، در روستای حسین‌آباد از توابع شهرستان زابل به دنیا آمد. پدرش نظر، مغازه‌دار بود و مادرش بسی نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. کارگر بود. به‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم اردیبهشت ۱۳۶۷، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکرش مدتی در منطقه بر جا ماند و نوزده روز بعد در بهشت مصطفی شهرستان زاهدان به خاک سپرده شد.
    در فرازی از وصیت‌نامه این شهید آمده است:
     به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
    به نام هستی‌بخش جهان که جانم به دست اوست. با سلام به ائمه و سلام بر مهدی منجی عالم بشریت و نایب بر حقش که با رهبری پیامبرگونه‌اش به ما و مملکت، حیات دیگر بخشید و ما را از خواب غفلت بیدار کرده. خداوندا تو را سپاس می‌گویم که در این زمان به من حیات دادی تا بتوانم در راه دین تو گام بردارم.

    یاران، زمان بسیار حساس است و به همت ما بستگی دارد که کدامین راه را انتخاب کنیم، بجنگیم یا تسلیم شویم، با این عمل تسلیم‌شدن، اسلام را نابود کرده‌ایم، تسلیم‌شدن ما یعنی خیانت به اسلام و انقلاب و خون شهیدان و نسل‌های آینده و همه مستضعفان جهان. پس باید با یک‌دست قرآن و با دست دیگر سلاح را برگیریم و به ندای حسین زمانه لبیک‌گوییم و در این زمان‌حساس او را تنها نگذاریم و با تمام قدرت و توان این جنگ را ادامه دهیم. هرکس که توان رزم دارد، به جبهه بیاید و هر کس که توان ندارد، پشت‌جبهه با کمک‌های خود به پشتیبانی کفرستیزان بشتابد، تا با این عمل هرچه زودتر بتوانیم به یاری خداوند بزرگ این یزیدیان زمان را به خاک ذلت افکنیم. دوستان جبهه‌های ما جای خودسازی است، دانشگاه است. دانشگاهی که کنکورش تقوی، درسش ایثار و مدرکش شهادت است.

     دوستان امروز لبیک به ندای امام امت خمینی بت‌شکن لبیک به پیامبر است. لبیک به مهدی صاحب‌الزمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) است. خوشا به حال کسانی که این ندا را بشنوند و گوی سبقت را از یکدیگر بربایند.
     خدمت والدین خوب و والامقام سلام‌علیکم؛ سلام من به تو ای مادر عزیزم که سرمایه جوانی خود را به‌پای من ریختی تا بتوانم بزرگ شوم، برای من چه زحمت‌ها کشیدی کاش می‌توانستم قطره‌ای از آن دریای بیکران را جبران کنم و سلام من به تو ای پدر عزیزم که با تن رنجورت شب‌ها از درد به خود می‌پیچیدی و صبح که می‌شد برای امرارمعاش از خانه بیرون می‌رفتی تا کارکنی، تا رنج و زحمت بکشی که فرزندانت دستشان پیش کسی دراز نشود. بنده را ببخشید که فرزند خوبی برای شما نبودم و بیشتر وقت‌ها شما را در رنج و مشکلات قرار می‌دادم. ولی این را هم خوب می‌دانید که من برای رضای خداوند به این راه آمده‌ام و در راه خدا هم رنج‌کشیدن اجر دارد.
     پدر و مادر و برادران عزیزم ان‌شاءالله اگر خداوند بخواهد، می‌خواهیم برای نابودی دشمن حرکت کنیم، انسان باید همه چیز را در نظر داشته باشد. اگر خداوند شهادت را نصیب من کرد، گرچه بنده لیاقت شهادت را ندارم، چرا که شهدا صفات زیادی دارند که بنده در خود نمی‌بینم، ولی اگر خداوند این خون ناقابل من را قبول کند، با جان‌ودل لبیک می‌گویم و خون خود را برای پیشرفت اسلام و انقلاب اهدا خواهم نمود. پدر و مادر و برادران عزیزم اگر شهید شدم بر خود سخت مگیرید. چرا که شهادت مقامی بسیار بزرگ است که نصیب دوستان خدا می‌شود. مادرم باید افتخار کنی در روز قیامت در پیشگاه فاطمه زهرا (س) سربلند هستی و همچنین شما پدر عزیزم فردای قیامت در پیشگاه امام حسین (ع) و دیگر اولیای سربلند خواهی بود.
     عزیزان من بر خود سخت مگیرید. مادر جان من امانتی بودم از خداوند نزد شما. باید این امانت را به صاحبش پس بدهید. عزیزان این دنیا فانی است این دنیا مزرعه آخرت است. یکی می‌آید و یکی می‌رود. خلاصه دیریازود باید از این مزرعه توشه‌ای برگرفت و به همان جایی که تعلق داریم بازگردیم. نباید فریفته این دنیا شویم و مادیات جلو معنویات را بگیرد. سروران گرامی شهادت آرزوی دیرین من بوده است و همیشه از خداوند خواسته‌ام عمرم را با شهادت به پایان برساند و در آن دنیا سربلند باشم نه سرافکنده.
     عزیزان من کاری نکنید که دشمن خوشحال شود و شما هم در پیشگاه خداوند اجری نداشته باشید. اول برای امام حسین (ع) گریه کنید برای قاسم (ع)، برای علی‌اکبر (ع)، برای علی‌اصغر (ع)، چرا که ما هر چه داریم از عاشورا داریم از امام حسین (ع) داریم. چرا که امام حسین (ع) را مظلومانه شهید کردند.
     مادرم، پدرم، برادرانم و خواهرانم همیشه و در همه حال راضی به رضای خداوند باشید. ملک جان نورمحمد، خان محمد: پدر و مادر را به صبر و استقامت دعوت کنید. برادران و خواهران عزیزم بنده را ببخشید؛ چراکه برادر خوبی برای شما نبودم.
     زحمت‌هایی که برای من کشیده‌اید بر من ببخشید. دوستان و آشنایان، قوم و خویشان، خاله، دایی، عمو، عمه، و خلاصه همه‌وهمه از کوچک تا بزرگ این بنده حقیر را ببخشید.
     عزیزان از بنده تا جایی که به ذهنم می‌رسد، طلبی نمی‌خواهند. بنده مبلغ ۲۳ هزار تومان موجودی دارم که هر طوری که صلاح دانستید، می‌توانید استفاده کنید. در پایان از همه می‌خواهم که بنده را ببخشید، چون بخشش در این دنیا مایه آرامش روح

     

    انتهای خبر/

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *