استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل:بدون استقلال امنیت ملی معنا ندارد
احمدرضا طاهری در گفتگو با خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی صبح هامون به نقل از «عصرهامون»، با اشاره به اینکه چرا رضا شاه در برابر اشغال ایران توسط متفقین هیچ مقاومت جدی نشان نداد، بیان کرد: ارتش ایران توانایی مقابله با ارتشهای انگلیس و شوروی که همزمان از شمال و جنوب به ایران حمله میکردند را نداشت. اگر رضا شاه مقاومت میکرد، جنگ در خاک ایران گسترش می یافت و مردم عادی بیشترین آسیب را میدیدند و دیگر این که شانس خاندان پهلوی در ادامه یا حفظ قدرت از بین می رفت. بنابراین، رضا شاه در شرایطی نبود که در مقابل متفقین مقاومت نشان دهد.
وی افزود: در حالی که ترس و حفظ جان را نمیتوان رد کرد، برخی بر این باورند شاه باید میماند و از ایران دفاع میکرد. این گروه، ترک رضا شاه را نشانهای از بیوفایی و حتی خیانت میدانند.
طاهری ادامه داد: در مقابل، عدهای معتقدند رضا شاه به خوبی آگاه بود که مقاومت در برابر متفقین بیمعنی است. به باور آنان، ماندن او میتوانست کشور را بیشتر درگیر هرجومرج کند. افزون بر این، رضا شاه با کنارهگیری راه را برای انتقال قدرت به پسرش محمدرضا شاه هموار می ساخت و بدین ترتیب مانع از فروپاشی سلطنت می شد. از این منظر، کنارهگیری و خروج رضا شاه نوعی تاکتیک برای حفظ ساختار سلطنت پهلوی و جلوگیری از آشوب بیشتر در کشور بود.
وی عنوان کرد: بریتانیا پس از جنگ جهانی اول که از هرج ومرج سیاسی ایران و تهدید نفوذ شوروی به ستوه آمده بود، به دنبال فردی قدرتمند برای ایجاد ثبات و پاسداری از منافعش بهویژه در حوزه نفت جنوب میگشت. در نتیجه، رضا شاه با حمایت ضمنی انگلیسیها به قدرت رسید و بعدها سلطنت قاجار را کنار زد. در این زمان شرکت نفت ایران و انگلیس عملاً بخش مهمی از اقتصاد کشور را در دست داشت و بخش بزرگی از درآمد نفتی ایران بر پایه قراردادی بود که سود اصلی آن به بریتانیا میرسید.
وقتی نفت و سیاست سرنوشت یک شاه را رقم زدند
استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل افزود: بعدها، رضا شاه کوشید نفوذ انگلیس را محدود کند اما نتوانست وابستگی ایران به بریتانیا را بهطور کامل از میان ببرد. در دهه ۱۳۱۰، رضا شاه برای رهایی نسبی از فشارهای انگلیس و شوروی، به آلمان نزدیک شد.
وی خاطرنشان کرد: انگلیس که سالها رضا شاه را «آدم خودشان» میدانست، با مشاهده گرایش او به آلمانها احساس خطر کرد و سرانجام در جریان جنگ جهانی دوم به کنار زدنش تصمیم گرفت. از دید متفقین، ایران نه تنها مسیر کلیدی رساندن تدارکات به شوروی بود، بلکه به دلیل وابستگیهای سیاسی و اقتصادی هیچگاه یک کشور کاملاً مستقل به شمار نمیآمد. همین پیشینه بهانهای شد تا متفقین با سهولت بیشتری ایران را اشغال کنند و مدعی شوند که اگر ایران تحت کنترل ما نباشد، به دست آلمانها خواهد افتاد.
طاهری عنوان کرد: قبلا گفتیم که حکومت پهلوی عملاً توان و قدرت مقابله با بریتانیا و شوروی را نداشت. بنابراین، از یک طرف می توان این ادعا را مطرح کرد که راهی جز همکاری با اشغالگران برای پهلوی ها باقی نمیماند. از این منظر، همکاری پهلوی بیشتر شبیه یک معامله بود در برابر بقای سلطنتشان.
اما، از نگاه دیگر، در صورت مقاومت، احتمال این که ایران تجزیه شود شایع شده بود. از این زوایه، همکاری خاندان پهلوی باعث شد دستکم ساختار حاکمیت (سلطنت و دولت مرکزی) پابرجا باشد. لذا این مسئله موجب شد که طرح یا نوطئه تجزیه ایران عملی نشود.

وی افزود: البته از ذکر این نکته نباید غافل ماند که این همکاری شکاف عمیقی میان «منافع سلطنت» و «منافع ملی» در ذهن مردم ایجاد کرد؛ شکافی که بعدها هم در مشروعیت پهلویها تأثیر گذاشت.
استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل تصریح کرد: در بسیاری از موارد، بین تبلیغات و واقعیت ها تفاوت وجود دارد. این تفاوت بین تبلیغات رژیم پهلوی و واقعیت ها نیز وجود داشت. ارتش پهلوی برای کنترل مخالفان داخلی قدرتمند بود، نه برای جنگ با قدرتهای جهانی. مهمتر از آن، عدم مقاومت، به وابستگی نظامی و امنیتی، و به بیاعتمادی و مدیریت استبدادی، مربوط می شد.
وی بیان کرد: حکومت پهلوی بهجای اینکه خودش را «مدافع مردم» بداند، در سرکوب داخلی فعالیت می کرد. بنابراین، انگیزهای برای جانفشانی در دفاع از شاه وجود نداشت. بسیاری از سربازان حتی حاضر به جنگیدن نشدند. بنظرم ریشه اصلی و فلسفه سقوط پهلوی را می توان در فساد یافت.
طاهری ادامه داد: در آن زمان، نخبگان سیاسی حامی سلطنت پهلوی نگران بیثباتی سیاسی در کشور بودند؛ زیرا چنین وضعیتی موقعیت و منافع آنها را به خطر میانداخت. به همین دلیل، با تصمیم متفقین که به ادامه سلطنت پهلوی منجر شد، همراه شدند و عملاً در کنار اشغالگران قرار گرفتند تا بقای سلطنت پهلوی تضمین شود. امروز نیز، مشابه گذشته، برای بسیاری از سلطنتطلبان و هواداران آنان، بازگشت خاندان پهلوی اولویت اصلی است.
وی افزود: وقتی کشور بهطور کامل توسط نیروهای انگلیس و شوروی اشغال شد، یعنی ایران استقلال واقعی نداشت. هرچند ساختار حکومتی موجود بود، اما این ساختار از توان تصمیمگیری مستقل برخوردار نبود. در نتیجه، امنیت واقعی نیز تأمین نمیشد و آینده سیاسی کشور در اختیار قدرتهای بزرگ قرار گرفت، نه اراده واقعی مردم. این تجربه تاریخی نشان داد که بدون ارتش توانمند، مدیریت مستقل و روابط خارجی هوشمندانه، کشور نمیتواند از خود در برابر قدرتهای بزرگ دفاع کند.
استاد علوم سیاسی و روابط بینالملل ادامه داد: اگر تاریخ سیاسی ایران، یعنی تاریخ وابستگی به قدرت های بزرگ و دخالت انها در امور داخلی، تکرار شود تاریخ وابستگی ها و بدبختی ها مجدد تکرار خواهد شد و در این صورت استقلال و امنیت ملی همچنان به خطر می افتد.
بدون مردم و استقلال، هیچ ارتشی کارساز نیست
وی تصریح کرد: درس مهمی نه فقط برای مردم بلکه برای مسئولین کشور دارد و آن این که اشغال ایران نشان داد کشوری که استقلال واقعی نداشته باشد، میتواند بازیچه قدرتهای بزرگ باشد.
طاهری گفت: همچنین، ارتش و قدرت نظامی به تنهایی کاربرد ندارند بلکه مهمتر از ان مردم هستند. نقش مردم بسیار مهم و تاثیر گذار است. نیروی دفاع واقعی برای هر کشوری مردم آن کشور هستند. رضا شاه بهجای تکیه بر مردم، ارتش و ساختار سیاسی را به خودش وابسته کرده بود. همین باعث شد در بحران، همهچیز از هم بپاشد. درس امروز این است که مدیریت کشور می بایست بر پایه اعتماد ملی و مشارکت مردم باشد، و با فساد در تمام ابعاد جامعه یاید مبارزه کرد. این تجربه نشان داد که اگر مردم در معادلات سیاسی نقش واقعی نداشته باشند، قدرتهای خارجی جای خالی انها را پر میکنند.
انتهای خبر/

دیدگاهتان را بنویسید